|
|
|
|
|
سلام......... خودت بخون بعد اگه خواستی نظر بده !
امام جمعه اروميه: جوانان ! برويد ريش بگذاريد و خوشگل شويد
امام جمعه اروميه در گفت و گوي اختصاصي با خبرنگار سينا http://www.syna.ir/?newsid=24379 منبع خبر حالا چنتا جک مشتی !!! *يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد! *تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده! *تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن! *تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه! *تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين! *تركه ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟! *تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالي بكنيم! *به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟! *غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم *موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟ پایان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین1384ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط > حامد حبیبی <
|
|
||
|
|
|
|
|
این بار اومدم تا راه های با حال بودنو راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن! راه ۳: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين! راه ۴: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری راه ۵: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين! راه ۶: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين! راه ۷: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين! راه ۸: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين! راه ۹: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين! راه ۱۰: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين! راه ۱۱: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين! راه ۱۲: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين! راه ۱۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!(مخصوص خانمها راه ۱۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!
ای بابا یدفه نگین من این کارارو بلدم نه!!!!! من خیلی از این کارارو از انجام نمی دم ولی انصافا بعضیاش باحالن ... نظر شما چیه؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط > حامد حبیبی <
|
|
||
|
|
|
|
|
جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت با حال بود ؟ حالا .... عزيزم من بي تو ميميرم تو اين يك ساعتي كه نبودي براي من يك سال گذشت ديگه
خواهش ميكنم تركم نکن
دوران نامزدي :
اي تو محبوب ترين محبوبها اي زيبا ترين موهبت الهي اي ادامه حيات من نميدانم اگر فردا تو نباشي من فرداي آن روز را خواهم ديد
دوران ازدواج : عزيزم شام داريم؟ يا بايد برم از همسايه خوبمان رستوران نويد غذا بخرم ! لباسام هم كه نشستي اشكال نداره اتو شويي هم بايد نون بخوره دوسال بعد از ازدواج : خانوم من حوصله مهمونهاي شما رو ندارم يعني از خواهرت با اون شوهر مدعي اش نفرت دارم من ميرم خونه مامانم شب هم نميام پنج سال بعد از ازدواج : ديگه از دست تو ديونه شدم اون از دست پختت كه همش شفته پلو ميپزي اين هم وضع خونه زندگيمونه همش پاي تلفن ميشيني با ابجي جونت از مد لباس و كلاسهاي لاغري حرف ميزني ديگه طاقت ندارم هشت سال بعداز ازدواج:
طلاق !!!!!!!!!!!!!......
پس نمی خوای نظر بدی ؟؟؟
چرا می خوای ....
حالا داستان عاشقی
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه. حاکم پرسید:دیگه چی؟ آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی. حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟ الاغ گفت: آره. حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟ الاغ گفت: واسه اینکه من خرم. حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد. نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید. نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند در پایان خدافظ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط > حامد حبیبی <
|
|
||
|
|
|
|||||||||||
|
سلامی به راحتی توالت !!! خوبین بروبچ ؟
این عکس بچه بازار مشترکه !!! راه های عبور از فیلتر
|
||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط > حامد حبیبی <
|
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام... !!!
خاصيت دخترها و پسرها ايرانى
یه نظر توپ بده
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط > حامد حبیبی <
|
|
||