تبليغاتX
نماینده فعال شاپ تو ایران دات کام
عکس . فیلم . جوک . استقلالی . پرسپولیسی . داستان . فروشگاه ارزان سرا

 

یک داستان جالب و خواندنی از یک پسر عاشق

( قلب من واسه تو )


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر
لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

 ولنتاین اومد

 

امروز چنتا موضوع می نویسم که حتما بخونید

چون به دردتون می خوره ۱۰۰٪

 

اولین موضوع

آداب و رسوم خرید هدیه ولنتاین

 

خوب يكي از مشكلات اين روزها انتخاب هديه است.

چي بخريم؟ تا چه اندازه هزينه كنيم؟ چي دوست داره و ....؟!

مهمترين نكته اينه كه اين هديه با هديه تولد متفاوته. يعني هديه روي ولنتاين بايد ياد آور عشق و علاقه ي شما به طرف مقابل باشه. پس نكات زير رو در نظر بگيريد.

۱. به فكر بودجه و هديه تولد هم باشيد. گفتم كه هديه تولد با هديه ولنتاين زمين تا زير زمين متفاوته.

۲. سعي كنيد بوي چيز بده هديه اتون (اينجا چيز همون عشقه و علاقه است!)

۳. هميشه فكر كنيد اين ممكنه آخرين ولنتاين قبل از ازدواج باشه. پس سنگ تموم بزاريد.

۴. كمتر كسي كه ندونه سمبل عشق و محبت گل رز هستش. فراموش نكنيد يه شاخه گل هم ميتونه خيلي رمانتيك باشه.

 

دومین موضوع

نمي دونم شما هم از اون پسرهايي هستيد كه تو كف بوسیدن دخترا هستین یا نه ؟

راستش آدم نبايد تو كف باشه بلكه بايد تو كف بذاره يك كار با حال بهتون ياد ميدم كه خيلي جالب و جذاب هستش !

۱. اولا با يك دختر خوشگل قرار بذاريد. (دختر  خوشگل)
و شديدا اظهار عشق كنيد
.


۲.به او بگوييد حاضريد هر وقت خواست بخاطر او خودكشي كنيد (مطمئن باشيد او از شما اين را نمي خواهد چون مثلا دوستتان دارد
).


۳.به او بگوييد شديدا از كارهاي بدبد متنفريد و به نظر شما اينكارها كار عاشقها نيست
.


۵. اين را يادآوري كنيد كه بوسیدن جزو کارهای بد بد نیست (تاکید کنید )

۶. بعد از مدت کمی که با دختره بودید به بهونه های مختلف سعی کنید که از پیشش برید

۷. به چشمان او نگاه كنيد و هيچ چيزي نگوييد (او خود به خود ساكت مي شود).


۸. چون جدايي سخت است كمي ناراحت خود را نشان بدهيد ولي ناگهان تبسم كنيد
.


۹. چشمانتان را بسته و سرتان را آرام آرام به طرف مقابل قرار بدهيد
.


۱۱. دختر شديدا ميل به بوسیدن داره !


۱۲. حالا سرتونو برگردونید و بگید ... وای دیرم شد باید برم

در این شرایط دختر مورد نظر شما تووو کف میمونه 

آخرین موضوع

 

خبر جدید

اخبار دیروز: زن زشتی هنگام دویدن در پارک مورد تجاوز جنسی قرار گرفت.

اخبار امروز: زنان زشت در حال دویدن در پارک هستند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

یک فیلم کوتاه بسیار بسیار عالی و دیدنی !

 

کر کره . خنده

 

یکی از کاندیدا های انتخابات ریاست جمهوری

بسیار بسیار جالب و خنده دار حرف می زنه !

 

پیشنهاد میکنم حتما ببنید !

 

برای دیدن این فیلم کوتاه بسیار جالب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 


مطالب جالبی که در مرکز مکالمه ماکروسافت اتفاق افتاده

 مکالمات تلفني واقعي ضبط شده

 در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان

برای خواندن این مطلب بسیار جالب روی ادامه مطلب کلیک کنید


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

طالع بيني دانشجويي

ويژه ارشديون

به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نماييم، قبل از هرگونه برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس اعم از تضميني، طالع بيني كنكوري ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن ميباشد ـ را مطالعه نماييد. به جان شما ضرر نمي كنيد.

 

متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزهي امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسهتان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه خوب!

 

متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبهاند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچهتان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقههاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.

 

متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).

 

متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.

 

متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.

متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشتهي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.

 

متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.

متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.

 

متولدين آذرماه :ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها! دخترهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن خیلی گلن مثل خودم...... واما آقا پسرا شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)

 

متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!

 

متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.

 

متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست

به امید موفقیت شما

تیم طالع بینی ۱حامد۱

فان۲ایران

 با تشکر از حامد خبری و کسری صفوی

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

همینطور که می دونید من موزیک نمیزارم تو وبلاگم

ولی این موزیک رو که برای زهره همونی که سی دیش در اومده خوندن

رو واستون می زارم حتما دانلود کنید و به دوستاتونم بفرستید

این موزیک یه دفاعیه از زهره هستش

حتما دانلود کنید

    دانلود آهنگ  128       <<< این کیفیتش بیشتره

دانلود آهنگ  ۶۴                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسکن !

ورژن طنز !

آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !

اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم

خرم آباد

- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم.

عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار                                                           - فی امان الله.

زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!

قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها .
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم

 

مطلب به این جالبی نظر ندی واقعا بی ذوقی !!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

تقسیم بندی زنها و مردها در ایران ما

 

مردها كلا به سه گروه اصلي تقسيم ميشن:‌

گروه اول مردهائي هستند كه دوست دارن خودشون رو بدبخت كنند! اين دسته از مردان ميرن زن ميگيرن!

گروه دوم مردهائي هستند كه دوست ندارن خودشونو بدبخت كنن، ولي تا چشم باز ميكنن ميبينن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت كرده‌اند! اين گروه ميرن كشيش كليساهاي كاتوليك ميشن!

آخرين گروه هم مرداني هستند كه ميرن زن ميگيرن، بعدش باز هم ميرن زن ميگيرن، اونوقت ميرن يه زن ديگه هم ميگيرن و يه دو جين هم صيغه ميكنن! اين گروه ميرن فقيه ميشن و مرجع تقليد مسلمين جهان!

و اما زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:‌

گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن!

گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن!

گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن!

گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بار (‌ميانگين!)‌ آرزوي مرگ كنن!

گروه پنجم زنهائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستند (‌ولي هستند!!)

شما دوست عزیز متعلق به کدوم گروهید ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

داستان شنل قرمزی ورژن ۲۰۰۶

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

 

 آخر سریال نرگس از زبان یک منبع آگاه  

اما پايان نرگس

 

شوکت در اداره آگاهي اعتراف مي کند که جاسوس هسته اي است و به اين ترتيب در زندان مي رود و سپس ماموران سيا آمريکا براي نجات شوکت به تام کروز ماموريت غير ممکن ۴ را واگذار مي کنند و تام کروز با استفاده از تکنيک هاي خود شوکت را از زندان بيرون مي کشد و لي ابراهيمي معلوم مي شود که يک پليس زبده بوده و عملياتي با رمز زيبيتو هر دو تاي آن ها يعني تام و شوکت را مي گيرد.
از آن طرف بهروز مي فهمد که داروي ضد ايدز در ايران کفش شده است که به سرعت به ايران بر مي گردد تا خدايي نکرده ايدز نگيرد.و در اين حال نرگس و نسرين و بهار کوچو با هواپيماي صاعقه به استقبال او مي روند.
و از اين طرف احسان به دليل شباهت زيادي که به بنيامين دارد به همراه بنيامين براي تبليغ تيغ ژيلت به امريکا مي روند و روي تيغ ها عکس دو نفر آن ها را به صورت قبل و بعد اصلاح درج مي شود.
در ضمن اين مطلب طنز است و به شوخي نوشته شده است و در باب کسي نيست و در موقع کپي برداري منبع رو لا اقل بنويسيد.
 

 نظر خواهی سریال نرگس


 

۱- اونهايی که نرگس رو با دل و جون ميبينند و براشون مهم نيست

بقيه راجع بهشون چی فکر ميکنند.

 

۲- اونهايی که نرگس رو نميبينند و کاری هم ندارند که بقيه ميبينند يا نه!

 

۳- اونهايی که نرگس رو نميبينند و اونايی رو که ميبينند مسخره ميکنند.

 

۴- اونهايی که نرگس رو نميخوان ببينند چون ميخوان آدمهای باکلاسی

باشند اما بعضی وقتها يواشکی ميبينند!

 

۵- و آخر سر اونهايی که اصلا تلويزيون ندارند که نرگس رو ببينند.

شما از کدوم دسته ايد؟!.... .

حتما بگید که از کدوم دسته اید

 

من خودم از دسته شماره۳ هستم

اینم یه جک

در اعتراض به سخنان موهن پاپ به اسلام زين پس نام "موسيقي پاپ"به موسيقي "گل- محمدي"تغيير کرده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

  سلام.......... 

این بار اومدم تا راه های  با حال بودنو  یادتون بدم.....

راه ۱:

 روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾

راه ۲:

 سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

راه ۳:

 وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۴:

 كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۵:

 توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۶:

وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه ۷:

در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه ۸:

به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

راه ۹:

 وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه ۱۰:

بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه ۱۱:

 اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه ۱۲:

 صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه ۱۳:

 وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!(مخصوص خانمها

راه ۱۴:

وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

 

ای بابا یدفه نگین من این کارارو بلدم نه!!!!!

من خیلی از این کارارو از انجام نمی دم ولی انصافا بعضیاش باحالن ... نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

جلسه ی خواستگاري...

 بعد از نيم ساعت سكوت

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟


! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

با حال بود ؟

حالا .... 

     
قبل از ازدواج :

عزيزم من بي تو ميميرم تو اين يك ساعتي كه نبودي براي من يك سال گذشت ديگه

خواهش ميكنم تركم نکن


دوران نامزدي :
 اي تو محبوب ترين محبوبها اي زيبا ترين موهبت الهي اي ادامه حيات من نميدانم اگر فردا تو نباشي من فرداي آن روز را خواهم ديد


دوران ازدواج :
 عزيزم شام داريم؟ يا بايد برم از همسايه خوبمان رستوران نويد غذا بخرم ! لباسام هم كه نشستي اشكال نداره اتو شويي هم بايد نون بخوره


دوسال بعد از ازدواج :
 خانوم من حوصله مهمونهاي شما رو ندارم يعني از خواهرت با اون شوهر مدعي اش نفرت دارم من ميرم خونه مامانم شب هم نميام


پنج سال بعد از ازدواج :
ديگه از دست تو ديونه شدم اون از دست پختت كه همش شفته پلو ميپزي اين هم وضع خونه زندگيمونه همش پاي تلفن ميشيني با ابجي جونت از مد لباس و كلاسهاي لاغري حرف ميزني ديگه طاقت ندارم
 

هشت سال بعداز ازدواج:
طلاق !!!!!!!!!!!!!......
 
پس نمی خوای نظر بدی ؟؟؟
 
چرا می خوای ....
 
 
حالا داستان عاشقی  خررررررررررررررر
 
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
 
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند
 
در پایان خدافظ
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  | 

سلام... !!!

 

 

خاصيت دخترها و پسرها ايرانى 

دختران ايراني نمي توانند :


- با داشتن چشماني بابا قوري خط چشم نكشند و چشمك نزنند !
- با داشتن پاهايي بد تركيب دامن كوتاه نپوشند و قر ندهند !
- با ديدن يك پسر خوشتيپ ، ميگرن درد نگيرند و غش نكنند !
- كفش پاشنه ۶۰ سانتي نپوشند و احساس مانكني نكنند !
- با داشتن پاهايي پرمو جوراب شيشه اي نپوشند و شيلنگ تخته نيندازند !
- روزي ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنند !
- زير مانتوي كوتاه دامن بلند خال خالي نپوشند !
- روزي 30 تا 40 هزار تومن آشغال جات نخرند !
- 2ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نكنند و رنگ و وارنگ نپوشند !
- با داشتن هيكلي جنيفري ، بندري نرقصند و سينه نلرزانند !
- از دوست پسراهايشان براي هم نگويند و لايه اوزون را جر ندهند !
- عشوه شتري نيايند و ناز نكنند !
- از ۳۰ تا پسر شماره نگيرند و به هر ۳۰ تا زنگ نزنند !


پسرهای ايراني نميتوانند :


- با داشتن هيكلي ضايع تي شرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند !
- از كلاس پنجم دبستان سه تيغ نكنند و After Shave نزنند !
- جلوي مدرسه دخترانه نايستند و سيگار چاق نكنند !
- با ديدن يك فروند دختر جو زده نشوند و تيكه جواتي بار نكنند !
- پس از ورود به دبيرستان سيگاري نشوند و آمار جمع نكنند !
- در مقابل دخترها احساس بامزه بودن نكنند و چرت و پرت نگويند !
- ادعاي با معرفتي و با مرامي و خلاف سنگيني نكنند !
- كت و شلوار صورتي با پيراهن زرد نپوشند و كراوات قهواي روغن سوخته اي نزنند !
- در آن واحد با N تا دختر رفيق نباشند و به هر N تاشون قول ازدواج ندهند !
- احساس غيرتي بودن نكنند و را به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند !
- از ۹ سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و دهن ماشين رو سرويس نكنند !
- احساس خوشتيپي و خوشگلي نكنند و خود را دختر كش ندانند !
- در وبلاگشان فقط به دخترها لينك ندهند و فقط براي دخترها لوگو و تمپليت نسازند !

یه نظر توپ بده 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط > حامد حبیبی <  |